|
جا مانده است
امشب شب تولد عزیزترینم هست کسی که برام بی همتا و بی نظیره کسی که برام قابل ستودنه کسی که برام بهترین هدیه خداست پس ابتدا ازخدا به خاطر اینکه به محمدم هستی داده به خاطر اینکه اونو سر راهم قرار داده و به خاطر اینکه مهرش رو تو دلم قرار داده بی نهایت سپاسگزارم محمدم از خدا می خوام که همیشه تو زندگیت سر بلند باشی و آرزو می کنم سال آینده این شب رو کنار هم جشن بگیریم عزیزم عشقم مهربونم تولدت مبارک iyi ki dogdun iyi ki varsin seni coooooooook seviyorum ashkim
همه می پرسند: چیست درزمزمه مبهم آب؟ چیست درهمهمه دلکش برگ؟ چیست دربازی آن ابرسپید، روی این آبی آرام بلند، که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست درخلوت خاموش کبوترها؟ چیست درکوشش بی حاصل موج؟ چیست درخنده جام؟ که توچندین ساعت مات ومبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها؛ من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان راهنگام سحر، رقص عطرگل یخ رابا باد، نفس پاک شقایق رادرسینه کوه، صحبت چلچله ها رابا صبح، نبض پاینده هستی را،درگندم زار، گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل، همه را می شنوم، می بینم! من به این جمله می اندیشم! به تومی اندیشم! ای سراپا همه خوبی، تک وتنها به تومی اندیشم! همه وقت، همه جا، من به هرحال که باشم به تومی اندیشم! توبدان این را تنها توبدان توبیا، توبمان با من تنها توبمان. جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب! من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند! اینک این من که به پای تودرافتادم باز. ریسمانی کن ازآن موی دراز، توبگیر! توببند! توبخواه! پاسخ چلچله ها راتوبگو. قصه ابرهوارا توبخوان! توبمان با من، تنها توبمان! دردل ساغرهستی توبجوش! من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است، آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
همه چیز برای تو بود همه چیز هنوز برای توست و همه چیز برای تو باقی خواهد ماند... تمام جانم ؛ جسمم ؛تمام افکارم تمام لحظه های این انسان پر است از آینده ای که می خواهد با تو بسازد... و مرا مثل اکنون همیشه دوست بدار... و هرگز شک نکن ؛ تو را با تمام وجود می پرستم
میدونم اگه اینو بخونی حتما ناراحت می شی .البته می دونم که این روزا نمی تونی به اینجا سر بزنی ولی خوب گفتم بزار توضیح بدم که اگه یه وقت دیدی ناراحت نشی.این نوشته مال من نیست.راستش نمی دونم مال کدوم اسیریه.خوشم اومد گفتم تو وبلاگ بزارم. گرچه دل کندن از تو آسان نیست که برایم به مرگ هم شاید ... می روم گم شوم در انبوه خاطراتی که بعد ِتو باید ... بعد از این استکان زهرآلود ، چون پروانه به خواب خواهم رفت جای قند و نبات، عزراییل بر سرم گرد مرگ می ساید آرزوهای کوچکم را حیف می برم با خودم به گور اما آرزو می کنم تو خوش باشی ، حسرتت بر غمم می افزاید مجلس ختم من که می آیی ، یک لباس سفید بر تن کن بارها گفته ام به تو عزیزم ! رنگ مشکی به تو نمی آید
اینجا فاصله ها رنگ تو دارد برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم و زمین گام هایت را عاجزانه طلب می کند اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده محمدم باور کن زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام محمدم باور کن برای داشتنت عمر ها صبر می کنم محمدم باور کن برای بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم.
|
مگر نه اینکه خدا ترا قسمت من کرد می خواهم برای تو خودم را قسمت کنم تکه تکه ذره ذره تا بیشتر نگاهت کنم و بیشتر نگاهم کنی و بیشتر که دلت تنگ شد سهم خودت را ببری می خواهم انقدر خودم را قسمت کنم که همه بگویند خدا مرا قسمت تو کرد. محمدم من تو را چون ارزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
Home
|